به یاد مرحوم محمود عادل سبزواری

هیچگاه سر کلاسش شهامت غیبت را نداشتم. با خود می­گفتم وقتی
او با این سن سرکلاس حاضر می­شود، من نیز حتما باید حضار شوم. او هیچ ادعایی نداشت
و هیچگاه خود را پدر بیمۀ عمر در ایران ننامید و حتی آرزوی این نام را نداشت. بیش
از نود سال از خدا عمر گرفته بود و بیش از سه زبان دنیا را می­دانست. آنقدر متواضع
بود که همیشه می­گفت از من بپرسید قبل از این که بار سفر ببندم. حتی نمرۀ ناپلئونی
که از او گرفتم خاطرات خوب من از او را مخدوش نمی­کند. آری! من از او نمرۀ ده
گرفتم. اما همیشه کلاس پر جمعیت او و روی خوش او را در کنار دانش او به خاطر خواهم
داشت. سر کلاسش از پرسیدن نمی­ترسیدی. در مراسم یادبودش یک بار شرکت کردم اما
همیشه به یادش هستم.

خدایش رحمت کند

 

/ 0 نظر / 22 بازدید